تبليغاتX
:: اندیشه ::  

مذهبی



بسم الله الرحمن الرحیم

یادم نمیره اون روزی رو که قرار بود برای حج عمره قرعه کشی کنن وای که چه حالی داشتم شانس منم که ماشالله قربونش برم توپ توپ به خودم گفتم بابا شوخو شوخو بابا حج ام شوخی ما کجا حج کجا بالاخره رفتم سمت اتاق فرهنگی که خانم کتابی اومد گفت : آقای کرمی التماس دعا داریم اگه رفتیید ؟ اگه رفتید یعنی چی! بنده خدا گفت رو برد بخون میفهمی رفتم سمت برد دیدم ای دل قافل ما هم هستیم اما کجا تو ذخیره ماذاد ذخیره به دو رفتم پیش خانم نقیلو مسئول این کار گفتم من وضعیتم چه جوری گفت دمی به مرگ دمی به حیات اگه اونا نرفتن تو میری ....

آقا ما هم که دلم پر میزد برا حج گفتیم خدایا یه جوری ما رو هم بالاغیرتآ به فیض برسون آقا سرتون درد نیارم بعد دو الی سه روز نکشید که مسئول ثبت نام اومد گفت کرمی خدای چه دعائی کردی گفتم چه طور مگه اون بنده خدا هم گفت اولی که پرید دومی که سرتا پا رفت تو گچ  این چه دعائی بود که تو کردی آقا من نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت تو حال قاطی پاتی وجدان درد دعام بودم که گفتم ان شاالله دوباره میتونن برن دیگه که گفتن آره ما هم بی جنبه بازی در اوردیم ماشالله گنددیم به هرچی خوشحالی تو دنیا این خاطره باعث شد که از این به بعد هرچی آرزو میکنم اول خوب بهش فکر کنم بعد از خدا به خوام چون این دفعه به خیر گذشت ولی دفعه بعد دیگه ..............

+نوشته شده درشنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:14 توسط حمید رضا کرمی |

 حج در گلستان سعدی

پيش درآمد:

خدا را سپاس و ستايش. درود بر بندگان برگزيده او و سلام بر آخرين انسانِ برگزيده; حضرت محمد مصطفي(صلي الله عليه وآله) .

مناسب مي بينم که در طليعه اين بررسي، زندگينامه بسيار فشرده اي از پديدآورنده اديب گلستان، تقديم بدارم. کنيه اش ابوعبدالله ، نامش مشرف الدين مصلح الدين و تخلّص شعري او سعدي است که برگرفته از نام ممدوحش اتابک سعدبن زنگي است. زادگاه و آرامگاهش در شيراز است. در سال 580هـ . در خانواده دانش و دين به دنيا آمد و در سال 690هـ ، يعني در سن بيش از يک قرن درگذشت.

فرهنگ شيخ سعدي، فرهنگي ادبي ـ اسلامي است که آن را در ديوان بزرگ خود، که دربردارنده شش رساله به نثر و يک مثنوي به نام بوستان و کتاب نثر ديگري به نام گلستان است، نيز تعدادي قصيده هاي عربي و فارسي و سروده ها و غزلياتي در پند و حکمت و عشق الهي است.

سعدي را به افصح المتکلّمين و پادشاه سخن لقب داده اند. وي به ممالک و شهرهاي زيادي سفر کرد و مردمان بسياري را ديد و پس از سير و سفر به

برای دیدن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+نوشته شده درجمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 3:25 توسط حمید رضا کرمی |

از کعبه گِل تا کعبه دل

جواد محدّثي

در ميان نسخه هاي خطيِ باز مانده از کتابخانه مرحوم فيض کاشاني ، نسخه اي خطّي يافت شد، که از حکيم و فيلسوف بزرگ، صدرالمتألّهين شيرازي و به خطّ خودِ وي بود. اين مجموعه نفيس که با زبان شعر، مباحثي عميق و لطيف از مبدأ و معاد و موضوعات کلامي و اسرار عرفاني و سير و سلوک را دربردارد، در سال 1376 ش . و بر آستانه برگزاري کنگره بزرگداشت مرحوم ملاصدراي شيرازي از سوي کتابخانه آية الله مرعشي نجفي(رحمه الله) در 216 صفحه وزيري منتشر شد. احياي اين اثر که به کوشش آقاي مصطفي فيضي، با مقدمه اي مبسوط عرضه شد، گامي ديگر در توجّه داشتن و توجّه دادن به معارف ناب و لطيف عرفاني است. در فصلي از اين منظومه که عنوانِ در بيان راه سلوک و عشق و اختلاف مذاهب را برخود دارد، پيش از شروع اشعار، چنين آمده است:

در بيان راه خدا که سلوکِ روندگانِ حق بين است و مبدأ آن و محرّک عشق حقيقي و اشاره به اختلاف مذاهب ناس .

از ديدگاه عرفاني ملا صدرا، مهم، يافتن حقّ و داشتن برهانِ روشن و يقيني در اين راه است و اوهام و علوم وهمي و وساوس شيطاني، دزدِ راه و غارت دين و راه يافتن نامحرم به حريم حرم دل است.

از آنجا که قلب انسان، آينه تجلّي اين حقيقت هاست، بايد آن را زلال و صاف نگاه

برای دیدن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+نوشته شده درجمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 3:13 توسط حمید رضا کرمی |

روش شناسي استنباط اسرار حج

(منطق اسرار حج)

محمد علي رضايي اصفهاني

 

 

در آمد

حج داراي ابعاد مختلفي است، از جمله:

الف) احکام حج (مناسک): که در آيات و احاديث مختلف بيان شده است.

ب) آداب و مستحبات حج: که از آيات قرآن و سنت انبياي الهي همچون ابراهيم(عليه السلام) و پيامبر(صلي الله عليه وآله) و سنت اهل بيت(عليهم السلام) به دست مي آيد.

ج) تاريخ حج: که در منابع تاريخي، بهويژه مطالب تاريخي که در قرآن و روايات بيان شده است.

د) اسرار حج: که مجموعه اي از معارف حج را بيان مي کند، که روي دوم سکه احکام، آداب و تاريخ حج به شمار مي آيد و شايد مهم ترين بُعد معرفتي حج باشد.

از اين روست که در قرآن کريم، از حدود 30 آيه اي که در مورد حج بيان شده(1)تنها حدود يک سوم آن ها شامل احکام حج است و بقيه موارد، تاريخ و اسرار حج را بيان کرده است. البته همان آياتي که در مقام بيان احکام حج است نيز، گاهي به اسرار حج اشاره مي کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . بقره : 129 ـ 125 و 189 و 200 ـ 196 ; آل عمران: 96 و 97 ; مائده : 1، 2، 95، 96 و 97 ; برائت : 3 و 19 ; حج : 27 ـ 35 و ابراهيم : 40 ـ 37


ادامه مطلب
+نوشته شده درجمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:53 توسط حمید رضا کرمی |

باسمه تعالی

 

 

 

«محکی برای تعادل»

 

حسن و حسین (علیهما السلام) وارث کمالات علمی، روحی، اخلاقی و جسمی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند.(1) مردم در سیما و رفتار و روش آنها پیغمبر را می دیدند و عظمت و روحانیت او را تماشا می کردند. برطبق نقل تاریخ نیز وجود رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نسبت به حسنین (علیهما السلام) کانون مهر، محبت، نوازش، لطف و رحمت پدرانه بود؛ آنها را دوست می داشت،(2) می بوسید،(3) بر دوش مبارک خویش سوارشان می کرد،(4) شخصا از آنها پرستاری می فرمود، آنها را پسران خود می نامید، از گریه ی آنها ناراحت می شد(5) و آنها را روی سینه ی خود می خوابانید.

همچنین در کوچه، در خانه، در مسجد، در جضور صحابه و مردم، در هنگام سخنرانی و در حال نماز، حسنین (علیهما السلام) مشمول لطف مخصوص آن حضرت بودند. اخباری که در کتب معتبر شیعه و اهل سنت وجود دارد، همه حاکی از این عواطف پاک است. علاوه بر این گونه برخوردهای ایشان، سخنان دیگری نیز از آن حضرت به جا مانده است که گویای توجه خاص رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به این دو امام است.

بعنوان نمونه بر حسب روایات متعدد که در کتاب های معتبر نقل شده است، حضرت فاطمه ی زهرا (علیها السلام) در بیماری پدرشان (که باعث فوت ایشان شد)، حسن و حسین را نزد آن حضرت آورد و عرض کرد: "یا رسول الله! این دو، پسران شما هستند، آنها را (چیزی) ببخش و عطایی مخصوص فرما یا به آنها چیزی به ارث عطا کن!"

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:« به حسن عظمت و بردباری می بخشم و به حسین جود و مهربانی

و در حدیث دیگری فرمودند: «اما حسن، پس هیبت و آقایی من برای اوست. و اما حسین، پس جود و جرات من از برای اوست.»(6)

این احادیث گوشه ای از کمالاتی را که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از جد بزرگوار خود به ارث برده اند، نشان می دهد. این بیانات ویژه و این گونه برخوردها با حسنین و حضرت زهرا (علیهم السلام)، تمرکز عواطف شدید پدرانه ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنان را نشان می دهد. اما باید به این نکته توجه نمود که افعال پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، در حد اعتدال می باشد و روابط خانوادگی و محبت ایشان به حسنین، هیچ گاه باعث آن نمی شود که آن حضرت از سخن راست و حقیقت، کلمه ای بیشتر بگوید. لذا این گونه برخوردها دلیل بر کمالات، لیاقت، صلاحیت و شایستگی حسنین و مادرگرامیشان (علیهم السلام) است.

علاوه بر این، منشا تعبیراتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق حسنین (علیهما السلام) می فرمود، نمی تواند تنها عواطف و احساسات پدرانه باشد، بلکه معلوم است آن حضرت در سیمای آنها یک سر الهی را مشاهده می نمود.

شاید سر این گونه تعبیرات و اشارات مشابه، اشاره ای به روش های خاص این دو بزرگوار در چگونگی رهبری آنهاست و پیامبر نیز با کلام خود (که منبعی جز وحی ندارد)، آن دو را تصدیق و تایید نمودند تا مردم بدانند که سرچشمه و منبع این دو روش ماموریت های دینی، و تکالیف خاصی است که آن حضرت با وحی الهی به آنان ابلاغ نموده و هر دو روش از روش پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و سیره ی ایشان جدا نیست؛ و گرنه حسن و حسین (علیهما السلام)، هردو وارث تمام کمالات اخلاقی و علمی جد و پدر خود هستند. کما اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق آنها فرمودند:

«این دو فرزندم امامند، چه قیام کنند و چه بنشینند.»(7)

به علاوه، احادیثی مانند حدیث ثقلین، و احادیث امامان، و حدیث سفینه و احادیث دیگر نشان می دهند که امام حسن و امام حسین (علیهما السلام)، وارث علوم پیغمبر بوده اند و هریک در عصر خود رهبری حقیقی امت اسلام را داشته اند.

امام، وصی و جانشین پیامبر باید میزان تعادل باشد. امام، در حقیقت مرکزی است که واماندگان صراط مستقیم و کندروها به آن مرکز سوق داده می شوند تا عقب نمانند و فاصله ی آنان با امام که پیشرو قافله ی خداپرستان است زیاد نشود و تندروهای افراطی به آن مرکز برگردانده می شوند تا زیاده روی بیش از حد، سبب گمراهی آنها نشود. لذا این است حقیقت معنای کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ذیل بعضی احادیث صحیحه ی ثقلین که فرمود:

«بر قرآن و عترت مقدم نشوید که هلاک می گردید، و از آنها عقب نیفتید که هلاک می شوید و به عترت چیزی نیاموزید، زیرا آنها از شما داناترند.»(8)

حال به راستی، ما چگونه ایم؟ ممکن است که در خیلی از مواقع، کارهای ما از مرز تعادل خارج شوند، اما کارهایی که در آنها افراط و تفریط راه ندارد، بین همگی ما پسندیده ترند. ولی واقعا مرز افراط و تفریط و حد تعادل ما در زندگی چیست و کجاست؟ حقیقتا ما در عمل چه کسانی و یا چه چیزهائی را در زندگیمان معیار تعادل می دانیم؟

 

(برگرفته از کتاب "پرتویی از عظمت امام حسین (علیه السلام) تألیف: "آیه الله صافی گلپایگانی (با کمی تصرف و تلخیص))

وبلاگ اندیشه فرارسیدن 3 شعبان، سالروز میلاد

سید شهیدان و سرور آزادگان

امام حسین بن علی (علیه السلام)

را به تمامی آزادگان جهان تبریک و تهنیت می گوید.

 

 ... . ... ... ... ... ... ... ... ... ..... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

پاورقی:

1.       در میان منابع اهل سنت، شباهت ظاهری حسنین (علیهما السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در  منابع متعددی از جمله صحیح بخاری، جلد2، صفحه 188- اسدالغابه، جلد2، صفحه20 و ... ذکر شده است.

2.       الاستیعاب، جلد1، صفحه 367- نورالابصار، صفحه 104. السیره النبویه ج3، ص 368

3.       سنن ابن ماجه، جلد 1، صفحه 65- سنن ترمذی، جلد  13، صفحه  195و 196- مصابیح السنه، جلد 2، صفحه 281

4.       سنن ترمذی، جلد 13، صفحه 198و199-  صواعق المحرقه، صفحه 135- نظم درر السمطین، صفحه 212

5.       ذخائرالعقبی، صفحه  143- نورالابصار، صفحه 114

6.       بحار الأنوار، جلد 44، صفحه 16

7.       صواعق المحرقه، صفحه 148

8.       صواعق المحرقه، صفحه 189- الاصابه، ج 4، ص 316 - 418- نظم درر السمطین، صفحه 212-ذخائر العقبی، صفحه 129. کفایة الطالب صفحه 227

+نوشته شده درسه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 2:6 توسط حمید رضا کرمی |

باسمه تعالی

«جرم من این است که آزاده ام ...»

یوسف صدیق به چاه  انداخته می شود، روانه زندان می شود. مگر چه شده است؟ آیا جرمی جز محبوبیت نزد پدر، پاکی، تقوا و حق شناسی در میان است؟ تاریخ باز هم تکرار می شود، این بار امام کاظم (علیه السلام) روانه زندان می شود. گویا در طول تاریخ جرمی بالاتر از ایمان و تقوا، حق گویی و علاقه  به مردم وجود ندارد!

اما مگر می شود مرد حق و فکر حق را زندانی کرد؟! زندان مادامی که به علت کار بد و جنایت نباشد، به واسطه ی عمل پست و زشتی نباشد، جایگاه و مکان خوبی برای مردان خدا است. یک وقت کسی دزدی کرده، خیانت کرده، مرتکب قتل شده و لذا عدالت، او را به زندان می اندازد. اما یک وقت شخصی به جرم شخصیت و عظمت و به  واسطه ی حق گویی و حق خواهی و ایستادگی در مقابل ظلم و استبداد به زندان  می رود، این مایه افتخار و مباهات است.

این زندان، جایگاهی است که مس وجود فرد را طلا می کند. آن ها که به موجب  شرافت ذاتی و بزرگواری و حقگویی زندانی می شوند، در آن جا صاف تر و خالص تر و مصمم تر می گردند و شرفی بر شرفهایشان افزوده می شود. زیرا سختی ها و شکنجه  ها و گرفتاری هایی که  برای یک نفر در اثر حق گویی و حق خواهی و در اثر شخصیت انسانی و ملکوتی پیش می آید، ننگ و عار نیست، بلکه افتخار است. در این خصوص، کافی است که نظری به تاریخ بیفکنیم. تاریخ جهان پر از کشته شدن و زندانی شدن های شرافتمندانه است. این طور گرفتارِی ها نه تنها مایه فخر خود آن بزرگان است؛ بلکه  سند افتخار بشریت است.

مطلب دیگر این است که این گونه سختی ها و فشارها وسیله ای برای  تکمیل و تهذیب بیشتر نفس و خالص شدن گوهر وجود انسان می گردد. همان طوری که  در مقابل، یکی از چیزهایی که روحیه را ضعیف و ناتوان و اخلاق را فاسد می نماید، تنعم و ناز پروردگی است. سختی ها و مشکلات، روح را ورزش می دهد، نیرومند می سازد، فلز وجود انسان را خالص و محکم می کند. لذا رشد و نمو و به کمال رسیدن وجود آدمی جز در صحنه ی گرفتاری ها و مقابله و مواجهه با مشکلات حاصل نمی شود. این شداید و سختی هاست که قهرمان می آفریند، نبوغ می بخشد و نوابغ عظیم و نهضت های  بزرگ به دنیا تحویل می دهد.

به همین سبب امام موسی بن جعفر (علیه السلام) خطاب به شیعیان خود می فرماید: "خود را از غضب خدا حفظ کن و سخن حق را بی پروا بگو؛ هر چند نابودی تو در آن باشد. اما بدان که حق موجب نابودی نیست، نجات دهنده است. باطل را همواره رها کن؛ هر چند نجات تو در آن باشد و هرگز باطل نجات  بخش نیست و در آخر سبب نابودی است."(1)

آری، این است جرم امام کاظم (علیه السلام): آزادگی! تاریخ بازهم تکرار می شود، اما با یک تفاوت. یوسف را از زندان آزاد کردند، ولی دستگاه هارونی عاقبت امام کاظم (علیه السلام) را در زندان به وسیله ی سم به شهادت رساند.

(برگرفته از کتاب "بیست گفتار تألیف: "استاد شهید مرتضی مطهری" (با اندکی تلخیص و اضافات))

وبلاگ اندیشه فررسیدن 25 رجب سالروز شهادت

اسوه صبر و پایداری و هفتمین حجت الهی

حضرت امام موسی بن جعفر (علیهالسلام)

را به تمامی مسلمانان  تسلیت می گوید.

 ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

پاورقی:

1ـ قال الإمام موسی بن جعفر الکاظم(علیه السلام): "أی فلان اتق الله، و قل الحق وإن کان فیه هلاکک، فان فیه نجاتک  و دع الباطل وإن کان فیه نجاتک، فان فیه هلاکک" (تحف العقول، صفحه 408)

+نوشته شده درپنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 2:10 توسط حمید رضا کرمی |

باسمه تعالی

 

 

 

«از دنیا، آخرت نیکو بسازیم»

 

پیرمردی خسته، از راه دور به شوق زیارت امیرالمومنین(علیه السلام)، خود را به سپاه ایشان رسانده بود. رنج سفر بر دیده اش نمایان بود. سراغ حضرت را از اصحاب گرفت. اصحاب او را به محضر امیر مؤمنان (علیه السلام) راهنمایی کردند.

پیر مرد بر آن حضرت سلام کرد و سپس عرض کرد: اى امیر مؤمنان! من پیر مردى سالخورده ام که از جانب شام به نزد شما آمده ام. درباره ى شما فضیلت های بى شماری شنیده ام و من گمان مى کنم که شما به زودى شهید می شوی. پس از آنچه که خداوند به شما آموخته، بمن نیز بیاموز.

حضرت فرمود: "همین گونه است اى پیر مرد، هر کس دو روز از عمرش (از نظر کسب کمالات) یکسان باشد، ضرر و زیان دیده است، هر کس دنیا همت و هدفش باشد، هنگام جدایی از آن، سخت حسرت و افسوس خواهد خورد؛ هر کس فردایش از امروزش بدتر باشد، (از رحمت خدا) محروم است و هر که آنگاه که دنیایش به سلامت است، از آنچه برای آخرت او زیان دارد باکی ندارد، به هلاکت می رسد، و هر کس که در جهت رفع عیوب خویش نباشد، هوی و هوس بر او چیره شود و هر که در نقصان و کاستى است (از کمالات او مرتبا کاسته می شود)، مرگ براى او بهتر است.

اى پیر مرد! همانا دنیا سبز و شیرین است و برایش مردمانی است و براى آخرت نیز مردمانی است که خود را از مفاخره (برتری جوئی) با اهل دنیا نگهدارند، در دنیا به رقابت (با اهل دنیا) نمی پردازند، به سرسبزی و خرمی دنیا شادمان و به فقر و بینوایی و تنگدستی آن افسرده خاطر نمى شوند. اى پیر مرد! ... چقدر روز ها و شب ها به سرعت از عمر آدمی می کاهند! پس زبانت را حبس کن و حساب سخنت را داشته باش تا گفتارت اندک شود؛ مگر در خوبی ها.

 اى پیر مرد! آنچه را براى خود مى پسندى براى مردم نیز بپسند و با مردم آنگونه رفتار کن که دوست دارى با تو رفتار کنند."

سپس رو به یارانش کرد و فرمود: "اى مردم! آیا نمى بینید که اهل دنیا در هر صبح و شام حالت هاى گوناگونى دارند؟ یکى در بستر مرگ به خود می پیچد و دیگرى مریض به خانه ی خویش افتاده است و سومی به عیادت مریضان می رود و آن دگر در حال جان کندن است و دیگری امیدى به او نیست و دیگرى میان کفن است (و او را به سوی قبرش می برند). دیگرى در جستجوى دنیا است، در حالیکه مرگ او را مى جوید. دیگری غافل است و حال آنکه او مورد غفلت واقع نمی شود(و فرشتگان کاملا اعمال و رفتار او را می نویسند و مرگ او را می جوید) و باقی ماندگان به دنبال گذشتگان مى روند." ...

آنگاه امام على (علیه السلام) رو به پیرمرد کرد و فرمود: "اى پیرمرد! به راستى که خداوند متعال، مردمى آفرید که به خاطر عنایتی که به ایشان داشت دنیا را بر آنان تنگ گرفت، سپس آنان را نسبت به دنیا و مال دنیا بی رغبت کرد؛ پس مشتاق سرای سلامتی شدند که ایشان را به آن دعوت کرده است. بر تنگى معاش و ناراحتى صبر کرده و مشتاق آنچه نزد خدا از کرامت وجود دارد، گشتند و جانشان را برای بدست آوردن خشنودی خدا تقدیم داشتند و سرانجام اعمالشان شهادت است. پس خدا را ملاقات کردند؛ در حالى که از آنها خشنود است و دانستند که مرگ راه گذشتگان و باقیماندگان است و براى آخرت خود چیزى غیر از طلا و نقره (یعنی زاد و توشه ی حقیقی) پس انداز نمودند .... بر غذا ی اندک صبر کردند، و توشه اضافى را پیش فرستادند، دوستى و دشمنى آنان براى خدا بود. [آرى ]، آنان چراغها[ی هدایت ] و اهل نعمتهاى آخرتند و السّلام."

 

به راستی آیا ما روزهای عمرمان را نیز همانند چیزهای دیگر، در ترازوی نقد و حسابگری قرار می دهیم؟ حقیقتا ما در مسیر زندگی به کدامین سو روانه ایم؟ روزگارمان به چه قیمتی می گذرد و نقد عمرمان را به چه کالائی معامله می کنیم؟

شاید عید میلاد امیرالمؤمنین (علیه السلام) و کلمات نورانی آن بزرگوار، آن هم در ایام متبرک ماه رجب بهترین بهانه باشد تا بار دیگر در آئینه جانمان مسیر حرکت خویش را بهتر و بیشتر جستجو کنیم.

 

 (برگرفته از کتاب "أمالی صدوق تألیف "شیخ صدوق(ره)")

 

وبلاگ اندیشه فرا رسیدن 13 رجب سالروز میلاد

پیشتاز وادی عمل، یگانه مولود کعبه، مولای متقیان،

امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام)

را به همه مسلمانان و آزاداندیشان جهان تبریک و تهنیت می گوید.

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:27 توسط حمید رضا کرمی |

باسمه تعالی

 

 

"قیمت انسان"

 

فکر مى کنید فاصله «خودفراموشى» تا «خدافراموشى» چه قدر است؟ از یاد بردن این که: «من کیستم؟»، «که بوده ام؟»، «کجایم؟»، «به کجا مى روم؟»، «چه گونه باید باشم؟»، «چه باید بکنم؟»، «هدفم چیست؟»، «چه مى خواستم؟»، «چه باید بخواهم؟» و ... دهها از این گونه سؤالها، نشانه نوعى «خود فراموشى» است. همین غفلت و نسیان ها است که انسان را به «گناه»، «تکبر»، «غرور»، «طغیان»، «تباهى» و «دنیازدگى» مى کشاند.

اما این «خود»ى که این همه مهم است و غفلت از آن، هستى سوز، چیست؟ غیر از «خود طبیعى»، که به جنبه فیزیکى و اعضا و اندام و جسم ما مربوط مى شود و غیر از «خود اجتماعى»، که جایگاه ما را در جامعه و در ارتباط با مردم و محیط پیرامون و زندگى شخصى و اجتماعى و صنفى ما مشخص مى سازد، یک «خود انسانى» هم داریم، که موقعیت ما را به عنوان یک «انسان» در مجموعه هستى نشان مى دهد.

شناخت این «خود»، هم لازم تر و هم سودمند تر است. ساختن این «خود» نیز، هم دشوارتر، هم سعادت آور تر است. خیلى ها خود طبیعى و خود اجتماعى خویش را مى شناسند، اما در زمینه آن «خود برتر»، یا غافلند، یا خود را به غفلت مى زنند و از اندیشه و تلاش درباره آن طفره مى روند و حاضر نیستند بیاندیشند که درکجاى «دستگاه خلقت» قرار دارند.

این که مى گوییم باید «خود» را شناخت، شامل مجموعه «استعداد»ها و زمینه هاى «رشد» نیز مى شود. مواهب الهى و نعمتهایى که ما را احاطه کرده است نیز، در همین محدوده قرار مى گیرد. شناخت «کرامت انسان» و «ارزش وجودى» نیز، جزو همین قلمرو است. آنکه موهبت ها و استعدادهاى خود را نشناسد، از «گنج وجود» بى بهره مى ماند و آنکه ارزش و قیمت خویش را نداند، خود را ارزان مى فروشد و آنکه از «بعد الهى» و «خلیفة اللهى» خود بى خبر شد، تن به پستى و گناه و حقارت مى دهد. شرط نخست سودبردن در یک داد و ستد، توجه به بهاى متاع و کالاى خویش است؛ تا آن را ارزان نفروشى و به زیان، معامله نکنى. پیشوایان دین، «بهاى وجود» تو را همسنگ با «بهشت» دانستهاند ونظرشان کارشناسانه است.

امام جواد) علیه السلام) که ایام ولادت ایشان را به جشن نشسته ایم، در این زمینه می فرمایند:

"ارزش وجود شما بهشت است و شما قیمتى جز بهشت ندارید، آگاه باشید که خود را جز به بهشت نفروشید."

یعنى اگر خود را به هر چه که کمتر از بهشت باشد بفروشى، زیان کرده اى. خود را با هر چه مبادله کنى، براى خویش در همان حد قیمت گذارى کرده اى. اگر دنیا را «تجارتخانه» اولیاء الهى دانسته اند، ارزش وجود نفیس انسان را هم گوشزد کرده اند، تا خام و بى تجربه و بى خبر از قیمت، به بازار نرود و کلاهى به گشادى دنیا بر سر «وجود ملکوتى» او نگذارند. وقتى که مى تواند خود را اخروى کند، چرا دنیوى؟! و اگر مى تواند فراتر از فرشته رود، چرا فروتر و پست تر از حیوان؟! وقتى نتوانى سرمایه هاى وجودى خود را به بهره ورى برسانى و روز به روز از سرمایه خرج کنى، بى آنکه نفعى به دست آورى، سرانجام روزى همه  سرمایه خرج مى شود و تهیدست از این بازار، باز خواهى گشت. اگر «خود» را فراموش نکرده باشى و «بهاى وجود» را بشناسى، خود را زیرقیمت نمى فروشى!

(برگرفته از کتاب "گامی در مسیر نوشته حجة الإسلام جواد محدثی)

وبلاگ اندیشه 10 رجب،  سالروز میلاد پر برکت

 سرچشمه حکمت و پیشوای رحمت،

امام محمد بن علی الجواد (علیه السلام)

را به تمامی مسلمین جهان،  تبریک و تهنیت عرض می نماید.

+نوشته شده دریکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 2:31 توسط حمید رضا کرمی |

باسمه تعالی

 

«لرزه طاغوت»

متوکل عبّاسى - که مراتب بُغض و کینه ورزى وى در حقّ اهل بیت  (علیهم السلام) و پیروانشان بر کسى پوشیده نیست - چون  به خلافت نشست، ترسید که امام  هادی (علیه السلام) بر علیه او دست به قیام بزند. پس او را به سوى خود طلبید تا هم از نزدیک امام (علیه السلام) را تحت نظر داشته باشد و هم بتواند در مواقع ضرورى به راحتى بر وى فشاروارد کند و هر گاه که خود خواست، به زندگى ایشان خاتمه بخشد. امّا آن حضرت به اذن خداوند تدبیرى اندیشید و تصمیم گرفت تا عمق هیأت حاکمه نفوذ کند و نزدیک ترین یاران خلیفه را زیرنفوذ خویش در آورد و چنین نیز کرد. شاید روایاتی چون روایت ذیل، گوشه اى از ابعاد تأثیر امام هادى (علیه السلام) را در کاخ حکومتى بیان کند:

عده ای، از امام هادى(علیه السلام) نزد متوکل بدگویى کرده و گفته بودند که ایشان در خانه اش،  نامه ها وسلاحهایى از پیروان قمى  خویش دارد و قصد دارد تا به  حکومت دست  یابد.

متوکل عدّه اى از سربازانش را به خانه آن حضرت روانه کرد. آنها شبانه به خانه امام هادی (علیه السلام) یورش بردند؛ امّا چیزى در آن نیافتند وخود آن حضرت رادر اتاقى در بسته پیدا کردند. او جامه اى پشمین بر تن داشت و روى ریگ  و خاک نشسته و توجهش به خداى تعالى معطوف بود و آیاتى از قرآن را تلاوت می نمود. مأموران او را در همان حال نزد متوکل برده گفتند: در خانه اش چیزى نیافتیم و او را دیدیم که رو به قبله نشسته است و قرآن  مى خواند. متوکل در آن لحظه، در مجلس باده  گسارى نشسته و جام شراب به دستش بود. امام (علیه السلام) را در همین حال نزد او بردند. چون متوکل چشمش به امام (علیه السلام) افتاد، آن حضرت را در کنارش نشاند و جامى را که در دست داشت، به طرف آن حضرت گرفت.

امام هادی (علیه السلام) فرمود: "به خدا گوشت و خون من هرگز خمر ننوشیده اند، مرا عفوکن."

متوکل آن حضرت را معاف کرد و آنگاه گفت: برایم شعرى بخوان.

امام (علیه السلام) پاسخ داد: "من اندکى شعر مى دانم."

متوکل گفت: گریزى نیست. امام (علیه السلام) که در کنار متوکل نشسته بود، آغازبه خواندن اشعار زیر کرد:

" بر فراز قلّه هاى کوههایى که آنان را نگاهبانى مى کرد، خفتند و مغلوب شدند و قله ها آنها را سودى نرساند.

پس از دوره اى از عزّت و سر فرازى از دژهایشان پایین کشیده شدند و در گودالى مسکن گرفتند؛ اى واى که درچه جاى بدى فرود آمدند!

بانگ دهنده اى پس از دفن آنها فریاد زد: «کجا رفت آن دستبندها و تاجها و جامه هاى  فاخر ابریشمین؟

کجا شد آن چهره هاى به ناز پرورده که در برابر آنها پرده ها مى زدند و سایبانها؟»

پس هنگامی که درباره آنان سؤال می شود،، قبر با بیانی شیوا در خصوص آنان گوید: این است چهره هایى که  کرمها بر روى چهره یشان رفت و آمد مى کنند.

دیر زمانى کامرانى و عیش و نوش کردند و امروز چنان شده اند که پس از آن همه خوردن و کامروایى کردن، خورده مى شوند."(1)

متوکل از شنیدن این ابیات چنان گریست که محاسنش به آب دیدگانش تَر شد، حاضران نیز، گریستند. آنگاه امام هادی (علیه السلام) را در کمال احترام به خانه اش باز گرداند.

امام (علیه السلام) با این شعر عمیق نهیبی بر جان غفلت زدگان زد چرا که مرگ استنا ناپذیر است. و در آن هنگام است که ثروت و مقام و یا هرآنچه که مایه فخر در این جهان گذراست سودبخش نخواهد بود. براستی به یاد آوردن مرگ و ایام گذار، موثرترین تذکر هاست.

(بر گرفته از کتاب "هدایتگران راه نور - زندگانى امام على الهادى  (علیه السلام)"، تألیف آیة الله سید محمد تقى مدرسى (با اندکی تغییر))

 

وبلاگ اندیشه 3 رجب، سالروز شهادت

منادی توحید گستر و حجت هدایتگر

امام علی بن محمد الهادی (علیه السلام)

را به تمامی مسلمانان تسلیت می گوید.

 پاورقی:

... ... ... ... ... .... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

1- باتوا على قـلـل الجبال تحـرسـهـــم           غـلب الرجال فـلـم تنفـعـهـم القـلـل

    و استـنزلوا بعد عز من معـاقـلـــهــم           و اسکـنـوا حـفـرا یا بئـسـما نــزلــوا

    نـاداهـم صـارخ مـن بـعــد دفــنــهــم           ایـن الأســاور و التـیـجـان و الـحـلــل

    ایـن الـوجــوه التـى کانـت منــعــمـة          من دونـها تـضــرب الأستـار و الکـلـل

    فافـصح الـقـبر عنهم حین ساء لـهـم          تلک الوجــوه علیهــا الـدود تنـتـقـــل

    قد طال ما اکـلـوا دهـراً و ما شـربــوا        و اصـبحــوا الیـوم بعد الأکل  قد اکـلوا

+نوشته شده درپنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 2:35 توسط حمید رضا کرمی |

وجوب انتظار(2)

در احاديث متعددي از معصومين(ع) قيام کننده ي از اهل بيت (ع) که انتظار ظهورش از ارکان دين به شمار آمده، دقيقاً معرفي شده است. به عنوان نمونه از حضرت جواد الائمه(ع) نقل شده است که فرمودند:

انّ القائم منّا هو المهديِّ الذي يجب أن ينتظر في غيبته. (4)

همانا قيام کننده از ما (اهل بيت«ع») همان مهدي(ع) است که انتظار او در (زمان) غيبتش واجب است.

تعبير وجوب، در فرمايش حضرت جواد(ع) نشان دهنده ي ضرورت حال انتظار در زمان پنهاني امام(ع) مي باشد. و نتيجه اي که از کلّ اين بحث گرفته مي شود اين است که دينداري و بندگي خدا جز به شرط تحقق اين رکن مهم – يعني انتظار قائم(ع) امکان ندارد و کسي که به دنبال عبادتِ پروردگار است، نبايد از اين امر واجب غفلت بورزد.

اما نکته اي که در اينجا به صورت سؤال يا اشکال مطرح مي شود اين است که: مگر حالت انتظار يک حالتِ اختياري است که بتواند متعلق وجوب قرار گيرد؟ آيا اساساً امر به انتظار داشتن صحيح است؟

هر کس حالِ انتظار را در خودش وجدان کرده باشد، تصديق مي کند که اين حال بدونِ وجود مقدّماتش در انسان ايجاد نمي شود و اگر مقدماتِ آن به طور کامل موجد شود، «انتظار» قهراً حاصل مي شود و نياز به امر و دستوري در مورد آن نيست.

بنابراين مي توان گفت: اصل حالت انتظار داشتن بسان افعالي چون خوردن و آشاميدن، اختياري انسان نيست. و اگر کسي طالب ايجاد اين حال باشد، بايد مقدمات آن را در خودش فراهم کند و در صورت تحقّق آن مقدمات، حالت انتظار خودبخود به وجود مي آيد. پس امر به انتظار و وجوب آن، در حقيقت به ايجاد آن مقدمات بر مي گردد.

البته انتظار داراي شدت و ضعف مي باشد و هر درجه اي از آن، مقدمات خاص خود را دارد. پايين ترين درجه ي انتظار وقتي است که انسان احتمال وقوع چيزي را بدهد. شدت انتظار بستگي به قوت اين احتمال بالاتر، انتظار بستگي به قوت اين احتمال دارد. احتمال بالاتر، انتظار قوي تر را موجب مي گردد و قوت انتظار، منشأ پيدايش آثاري در فرد منتظر مي شود که اين آثار در مراتب پايين تر به چشم نمي خورد. بحث فعلي ما به درجات پايين انتظار که اثر چنداني در فرد ندارد، ناظر نيست. بر اين اساس، مقدماتي که حال انتظار را در فرد به درجه ي قابل توجه و مؤثري مي رساند، در چهار عامل خلاصه مي کنيم:

اول: يقين داشتن به وقوع چيزي. يعني اينکه انسان واقع شدن چيزي را به طور قطع و يقين بداند و هيچ شک و ترديدي در آن نداشته باشد. در اين صورت انتظارو وقوع آن، خودبخود در شخص حاصل مي گردد. و هر قدر اين علم و يقين قوي تر باشد، انتظار وقوع آن هم شديدتر است.

دوم: نزديک دانستن وقوع آن چيز. ممکن است واقع شدن چيزي را انسان با قطع و يقين بداند، ولي وقوع آن را در آينده اي دور ببيند. در اين صورت حالت انتظار براي آن واقعه ضعيف است. و هر قدر وقوع آن را نزديک تر ببيند، انتظارش در مورد آن بيشتر خواهد بود.

سوم: دوست داشتن آن وضعيتي که به وقوع آن علم دارد. انسان هر اندازه چيزي را که خبر از وقوعش داده اند بيشتر دوست بدارد، حالت انتظارش نسبت به آن شديدتر مي شود. چه بسا خبر قطعي از واقع شدن چيزي به انسان داده شود ولي آن چيز مطبوع و محبوب او نباشد، در اين صورت قطعاً انتظارش نسبت به آن کمتر و ضعيف تر مي باشد.

چهارم: دوست داشتن آن کسي که خبر از آمدنش داده اند. اگر انسان به آمدن کسي يقين داشته باشد، هر قدر او را بيشتردوست بدارد، آمدنش را بيشتر انتظار مي کشد.

اگر اين چهار عامل در مورد وقوع چيزي موجود باشد، قهراً و قطعاً انتظار وقوع آن هم قابل توجه خواهد بود و هيچ نيازي به امر نسبت به آن نيست. به کسي که اين مقدمات برايش حاصل شده، لازم نيست گفته شود که: «منتظر باش!» چون او قطعاً منتظر هست. حتي نمي توان گفت: «منتظر نباش!» زيرا با وجود اين عوامل، او نمي تواند منتظر نباشد.

در مورد انتظار ظهور امام عصر(ع) هم مطلب از همين قرار است. (5)

براي آنکه حال انتظار ايشان در کسي پيدا شود، بايد مقدماتش فراهم شود. اگر مقدمات محقق باشد، انتظار هم هست و نيازي به امر نسبت به آن نيست. و اگر آن مقدمات نباشد، انتظار حاصل شدني نيست. مهم ترين اين مقدمات همان چهار عامل مذکور است:

اول، يقين به ظهور حضرت: هر قدر علم و يقين شخص به ظهور امام(ع) بيشتر و عميق تر باشد، انتظارش نسبت به آن بيشتر است. و اگر خداي ناکرده شک و ترديدي در اصل وقع آن داشته باشد، يا اعتقادش به آن سست و ضعيف باشد، انتظارش هم به همان اندازه کم و ضعيف و سست خواهد بود و چه بسا به صفر برسد.

يقين قوي و محکم در اين مسئله رابطه ي مستقيم با ايمان و اعتقاد شخص به وعده هاي قرآن و سنت دارد و هر قدر اين ايمان و اعتقاد راسخ تر و عميق تر شود، خودبخود انتظارش نسبت به وقوع آن هم شديدتر خواهد شد.

دوم، نزديک دانستن امر ظهور: ممکن است کسي به اصل ظهور حضرت يقين داشته باشد ولي وقوع آن را در آينده اي دور ببيند. در اين صورت انتظارش نسبت به آن سست و ضعيف مي شود. ولي اگر آنچنانکه در احاديث اهل بيت(ع) آمده است، امر ظهور را دور نپندارم، بلکه آن را نزديک ببينيم، آنگاه انتظار ما نسبت به آن شديدتر مي گردد. اينکه فرموده اند:

انّهم يرونه بعيداً و نراه قريباً. (6)

آنها (کافران و ناباوران) ظهور امام(ع) را دور مي بينند، ولي ما آن را نزديک مي بينيم.

براي اين است که حالت انتظار در ما شديدترمي گردد. چنين اعتقادي خودبخود درجه ي انتظار را در انسان بالاتر مي برد.

البته نزديک دانستن ظهور با «استعجال» که در روايات مذمت شده کاملاً متفاوت است و لازمه ي آن پيشگويي در مورد زمان ظهور هم نيست. (7)

سوم، دوست داشتن ظهور امام(ع): کسي که به ظهور امام زمان(ع) صددرصد معتقد است و وقوع آن را هم نزديک مي بيند، هر قدر آن وضعيت موعود را بيشتر دوست بدارد، انتظارش نسبت به آن بيشتر خواهد بود؛ و اگر آن را خوش نداشته باشد، انتظارش ضعيف و سست مي شود. اين دوست داشتن تنها زماني به وجود مي آيد که مؤمنان تصوير روشني از زمان ظهور حضرت داشته باشند تا اينکه نه تنها از آن نترسند بلکه براي وقوعش لحظه شماري کنند.

در قرآن و سنت، بشارت هاي متعددي در مورد نعمت هاي بي نظير زمان ظهور ذکر شده است که در بخش دوم کتاب به گوشه اي از آن اشاره خواهد شد. اعتقاد و باور محکم نسبت به اين بشارت ها، خود به خود انتظار مؤمن را نسبت به آن بالا مي برد.

چهارم، دوست داشتن خود امام عصر(ع): هر کس محبت و علاقه اش به امام زمان(ع) بيشتر باشد، ظهور ايشان را بيشتر دوست مي دارد و قهراً انتظارش نسبت به قدوم ايشان بيشتر و قوي تر خواهد بود.

با وجود اين چهار عامل، انتظار نسبت به ظهور امام(ع) بايد اين مقدمات را تقويت کرد. امر به انتظار حضرت، در حقيقت امر به ايجاد اينهاست. و اگر بعضي از اينها هم اختياري نباشند، بايد مقدمات آنها را فراهم کرد.

مثلاً محبت به امام(ع) به محض اراده ي انسان و اختيارش حاصل نمي شود و ايجاد آن هم احتياج به مقدماتي دارد. زيرا چنين نيست که به محض اراده ي انسان، محبت نسبت به چيزي يا کسي در او به وجود آيد. بايد با انجام افعال اختياري مناسب، کم کم زمينه هاي ايجاد آن را فراهم کرد تا خداوند لطف کند و محبت انسان را نسبت به امامش بيشتر کند.

به طور کلي شايد بتوان مهم ترين عامل را در ايجاد محبت نسبت به امام عصر(ع) و ظهور ايشان، معرفت آن عزيز دانست که در محل خود درباره ي زمينه هاي اختياري آن بحث شده است. (8)

در مورد عامل اول و دوم نيز آشنايي بيشتر با کتاب و سنت و بشارت هاي مذکور در آنها، از طريق مطالعه کردن و جدي گرفتن و اهميت دادن و ... که همه، افعال اختياري هستند، مي تواند زمينه ساز علم و ايمان قوي تر و باور محکم تر باشد. به طور کلي عمل به وظايف اهل معرفت امام(ع) در زمان غيبت ايشان، در اين خصوص مي تواند بسيار مؤثر باشد که توضيح آنها در محل مناسب خود آمده است.

ناگفته نماند که امر به انتظار و به طور کلي همه ي امور غير اختياري که در شرع موارد متعددي از آنها به چشم مي خورد، باعث مي شود که توجه مکلف نسبت به آن جلب شود و فکر و دل او را به خود مشغول نموده، آن را مهم بشمارد و براي تحقق بخشيدن آن به فکر و تلاش بيفتد و اين خود يک عامل اصلي براي به وجود آمدن آن حالت غير اختياري است. پس اوامري که در دين نسبت به امور غير اختياري (از جمله انتظار) وارد شده است، در تحقق آنها بسيار مؤثر مي باشند.

برگرفته از کتاب سلوک منتظران

نوشته دکتر سيد محمد بني هاشمي

پي نوشتها

1- معاني الاخبار ص 185 و 186.

2- اصول کافي، کتاب الايمان و الکفر، باب دعائم الاسلام، ح 13.

3- غيبت نعماني باب 11 ح 16.

4- کمال الدين ج 2 ص 377 باب 36 ح 1.

5- البته انتظار ظهور يک مصلح جهاني در غيراسلام هم مطرح بوده است ولي مبناي ما در اين کتاب بحث انتظار در فرهنگ اماميه (شيعيان دوازده امامي) است که در آن، منجي بشر شخص حضرت حجة العسکري عجل الله تعالي فرجه الشريف هستند و انتظار را صرفاً نسبت به ظهور ايشان مطرح مي کنيم.

6- بحار الانوار ج 102 ص 112.

7- توضيح بيشتر در اين زمينه را مي توانيد در کتاب «معرفت امام عصر(ع)» صفحات 274 تا 276 ملاحظه کنيد.

8- درباره ي اين بحث مي توانيد به بخش دوم کتاب «معرفت امام عصر(ع)» و همچنين بخش دوم کتاب «آفتاب در غربت» مراجعه کنيد.

لينک ها

در انتظار يار (منوي معارف)

غيبت امام عليه السلام؛ بزرگترين گرفتاري عصر(1)

غيبت امام عليه السلام ،بزرگترين گرفتاري عصر (2)

غيبت امام عليه السلام ،بزرگترين گرفتاري عصر (3)

وجوب انتظار(1)

+نوشته شده درچهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 1:44 توسط حمید رضا کرمی |

وجوب انتظار(1)


انتظار؛ شرط قبولي اعمال

هر عمل ديني براي آنکه عبادتي مقبول در پيشگاه خداي متعال تلقي شود، بايد شرايطي داشته باشد که بخش عمده اي از اين شرايط به شخص عمل کننده مربوط مي شود. اينها همان اموري است که گاهي به عنوان «دين» از آن ياد مي شود؛ دين صحيح و مطابق خواست خداوند. در فرمايش اميرمؤمنان(ع) به اين حقيقت اشاره شده که هيچ کار خوبي از غير شخص ديندار پذيرفته نيست:

ايّها النّاس! دينکم! دينکم! تمسّکوا به ولايزيلنّکم احدٌ عنه. لأنّ السّيّئة فيه خيرٌ من الحَسَنة في غَيره لأنّ السيّئة فيه تغفر و الحسنة في غيره لا تقبل.

اي مردم! مراقب دين خود باشيد! مراقب دين خود باشيد! به آن تمسّک کنيد و کسي شما را از آن خارج نسازد و برنگرداند. زيرا کار بد در دين، از کار خوب در غير دين بهتر است. چون کار بد در دين بخشوده مي شود، اما کار خوب در غير دين پذيرفته نمي شود.

پس قبل از انجام هر عملي، بايد ديني را که شرط پذيرفته شدن همه ي اعمال است، بشناسيم. و اين امر با مراجعه به احاديث کاملاً روشن مي گردد.

فردي در حالي که نوشته اي همراه خود داشت، خدمت حضرت باقرالعلوم(ع) رسيد. ايشان پيش از آنکه او نوشته اش را باز کند، فرمودند:

هذه صحيفة مخاصمٍ يسأل عن الدّين الذي يقبل فيه العمل.

اين، نوشته ي بحث کننده اي است که سؤال مي کند درباره ي آن ديني که عمل در آن پذيرفته است.

آن شخص گفت: خدا شما را رحمت کند. اين همان چيزي است که من مي خواهم. آنگاه حضرت فرمودند:

شهادة أن لا اله الاّ الله وحده لا شريک له و أنّ محمداً(ص) عبده و رسوله، و تقرّ بما جاء من عندالله، والولاية لنا اهل البيت، و البرائة من عدوّنا، والتّسليم لأمرنا، والورع، و التواضع، و انتظار قائمنا؛ فإنّ لنا دولةً إذا شاءالله جاء بها.

گواهي دادن به توحيد پروردگار و اينکه حضرت محمد(ص) بنده و فرستاده ي اوست، و اقرار به آنچه از جانب خداوند آمده و پذيرفتن ولايت ما اهل بيت(ع)، و بيزاري جستن از دشمنان ما، و تسليم شدن نسبت به امر ما، و ورع، و فروتني، و در انتظار قيام کننده ي ما بودن؛ چون براي ما دولتي است که که هرگاه خداوند بخواهد، آن را محقّق مي سازد.

طبق اين بيان، انتظار قائم اهل بيت(ع) از ارکان ديني است که عمل در آن پذيرفته مي شود.

در حديث ديگري ابوبصير از حضرت صادق(ع) نقل مي کند که ايشان روزي چنين فرمودند:

ألا اخبرکم بما لا يقبل الله عزّ و جلّ من العباد عملاً الاّ به؟

آيا شما را خبر ندهم به آنچه خداي عز و جل هيچ عملي را از بندگان جز به سبب آن نمي پذيرد؟

ابوبصير عرض مي کند: بله، بفرماييد. آنگاه حضرت چنين توضيح مي دهند:

شهادة أن لا اله الاّ الله و انّ محمّداً (ص) عبده [و رسوله]، والاقرا بما امرالله، والولاية لنا، و البرائة من اعداءنا – يعني الأئمة خاّصةً – و التسليم لهم، و الورع، و الاجتهاد، و الطّمأنينة، و الانتظار للقائم(ع). (3)

گواهي دادن به توحيد پرودگار و اينکه حضرت محمد (ص) بنده (و فرستاده ي) اوست، و اقرار به آنچه خداوند دستور فرموده، و ولايت ما، و بيزاري جستن از دشمان ما – منظور خصوص ائمه(ع) است – و تسليم شدن نسبت به ايشان، و ورع، و کوشش (در راه عمل به شرع)، و طمأنينه، و در انتظار حضرت قائم(ع) بودن.

بنابراين هيچ عملي در دين، بدون حالت انتظار مهدي موعود(ع) مقبول درگاه الهي نيست. منظور از مقبول شدن اين است که آن عمل، عبادتي تلقي شود که مشمول پاداش پروردگار قرار گيرد و باعث تقرب شخص به پيشگاه الهي شود.

پاداش هايي که براي انجام يک عمل خاص در کتاب و سنت آمده است، همگي بر عمل مقبول، مترتّب مي شود و اگر آن عمل، حائز شرايط قبولي نباشد، انجام دهنده ي آن استحقاق هيچگونه پاداشي از جانب خداوند ندارد. با اين وصف بدون حال انتظار قائم (ع)، استحقاق هيچ خير و پاداشي بابت انجام عبادات براي انسان پديد نمي آيد.

البته اگر خداوند بخواهد از روي فضل و کرم خويش، يک عبادت ناقص و فاقد بعضي شرايط را از بنده اي بپذيرد، بحث ديگري است، ولي آنچه طبق وعده هاي الهي و براساس مقررات وضع شده، سبب قبولي اعمال است، همان شرايط اعلام شده مي باشد.

برگرفته از کتاب سلوک منتظران

نوشته دکتر سيد محمد بني هاشمي

لينک ها:

در انتظار يار (منوي معارف)

غيبت امام عليه السلام؛ بزرگترين گرفتاري عصر(1)

غيبت امام عليه السلام ،بزرگترين گرفتاري عصر (2)

غيبت امام عليه السلام ،بزرگترين گرفتاري عصر (3)

+نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 1:43 توسط حمید رضا کرمی |

مرحله اول از لوازم انتظار (قسمت سوم)


همانطور که در مقاله قبل گفته شد، آنچه اهميت دارد اين است که انسان در مواجهه با حرام چگونه خويشتن داري و خود نگهداري کند. ميزان ارزش اعمال انسان به همين عامل بستگي دارد که تقوا ناميده مي شود.
ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل کرده است که فرمودند:
لا والله لا يقبل الله شيئاً من طاعته علي الاصرار علي شي ء من معاصيه.
نه، قسم به خدا، خداوند هيچ طاعتي را با وجود اصرار (شخص) بر يکي از گناهان خود نمي پذيرد.

معناي اصرار اين نيست که شخص گناهي را به طور مکرّر انجام دهد، بلکه اگر نسبت به انجام يک گناه بي باک و لاابالي باشد، اهل اصرار بر آن شمرده مي شود. جابر از امام باقرعليه السلام در توضيح آيه شريفه:

«و لم يصرّوا علي ما فعلوا و هم يعلمون» نقل کرده است:

الاصرار هو ان يذنب الذّنب فلا يستغفرالله و لا يحدّث نفسه بتوبة. فذلک الاصرار.
اصرار اين است که گناهي را مرتکب شود ولي از خدا (به خاطر آن) طلب مغفرت نکند و به فکر توبه اي (از آن گناه) نباشد. پس اين حالت (همان) اصرار است.

توبه به معناي بازگشتن است. و کسي که به فکر توبه نيست، در حقيقت تصميم به بازگشت از گناه خود ندارد. بنابراين اگر باز هم امکان تکرار آن برايش آيد، از ارتکاب آن هيچ ابايي ندارد. و معناي اصرار بر گناه همين است و اين لازمه بي تقوايي مي باشد. شخص متّقي نسبت به هيچ گناهي- ولو يک گناه- چنين حالتي ندارد، و اگر گناهي مرتکب شود يا گناه گذشته خود را تکرار کند، پس از هر بار انجام آن، فوراً پشيمان شده، به فکر توبه و استغفار مي ا فتد و هيچگاه نسبت به آن بي تفاوت و لاابالي نمي باشد.

آيه شريفه اي که جابر، تفسير قسمتي از آن را از امام باقرعليه السلام نقل کرده، در وصف اهل تقوا آمده است. مضمون خود آيه همراه با توضيح امام عليه السلام به روشني، ارتباط تقوا را با اصرار نداشتن بر گناه بيان مي کند. به طور خلاصه مي توان گفت: تقوا آن حالت خويشتن داري و خود نگهداري است که انسان مومن را در هنگام مواجهه با گناه، از ارتکاب آن حفظ مي کند. و لازمه وجود اين حالت اين است که شخص باتقوا نسبت به انجام هيچ گناهي- حتي يک گناه- اصرار نداشته باشد، و اگر هم گناهي مرتکب شد، بلافاصله نسبت به آن طلب مغفرت مي کند و به فکر توبه مي افتد.
با اين ترتيب نمي توان گفت که مومن با تقوا هرگز گناهي مرتکب نمي شود. آنچه مسلّماً در او نيست، همان حالت اصرار بر گناه است. و بنابراين گناهاني که گاهي مرتکب مي شود، در واقع لغزش (زلّة) محسوب مي شود.

لغزش وقتي است که اختيار و تصميم قلبي در مورد آن وجود ندارد. کسي که در راه رفتن پايش مي لغزد و به زمين مي خورد، هيچگاه از قبل تصميم به زمين خوردن نگرفته و عمداً به گونه اي راه نمي رود که پايش بلغزد.

مومن با تقوا هم نسبت به ارتکاب گناه همين طور است. او هيچگاه پيش از ارتکاب گناه، بناي بر انجام آن ندارد و حالت بي پروايي و جسارت نسبت به آن در او نيست، امّا ممکن است گاهي در شرايطي قرار گيرد که پايش بلغزد و به درّه گناه سقوط کند، و اگر چنين شد، فوراً پشيمان مي شود و تصميم به ترک آن براي هميشه مي گيرد. و اگر به فرض بار ديگر هم چنين اتفاقي تکرار شود، باز هم همان پيامد را خواهد داشت، و هيچگاه مومن متّقي مجوّز انجام گناه را در هيچ حالي- حتي براي يک بار هم- به خود نمي دهد.

اگر چنين صفتي در شخصي باشد، اميد است که خداوند اعمال خويش را بپذيرد و گناهانش را هم عفو نمايد. ولي اگر اين صفت در کسي نباشد، نمي تواند اطميناني نسبت به شمول رحمت و مغفرت الهي در حق خود داشته باشد.

حضرت موسي بن جعفرعليه السلام همين حقيقت را با تعبير ديگري از پدر گرامي خود نقل فرموده اند:

کثيراً ما کنت اسمع ابي يقول: ليس من شيعتنا من لا تتحدّث المخدّرا بورعه في خدور هنّ. و ليس من اوليائنا من هو في قرية فيها عشرة الاف رجل فيهم [من] خلق الله اورع منه.

من از پدرم بسيار مي شنيدم که مي فرمود: از شيعيان ما نيست کسي که (در تقوا و ورع به اندازه اي شهرت نيافته باشد که) زنان پرده نشين در پس پرده خويش از ورع او سخن نگويند. و از دوستان ما نيست کسي که در شهري با ده هزار نفر مرد باشد که در ميان آنها خدا مخلوقي با ورع تر از او داشته باشد.

عفّت و پاکي دوست امام عصرعليه السلام بايد آنقدر شديد باشد که حتي مخدّرات که پرده نشين هستند و تماس مستقيمي با مردان نامحرم ندارند، از ورع و پاکدامني اين مومن، در پس پرده سخن بگويند. آري؛ اين است صفت منتظر فرج امام عليه السلام.

برگرفته از کتاب سلوک منتظران

نوشته دکتر بني هاشمي

+نوشته شده درجمعه دهم خرداد 1387ساعت 1:40 توسط حمید رضا کرمی |

باسمه تعالی

 

 

"اعتراف به برتری"

 

در کتابهاى تاریخى چنین می خوانیم که مأمون در ابتدا به حضرت امام رضا (علیه السلام) پیشنهاد خلافت کرد، ولى امام این پیشنهاد را نپذیرفت. پس از آن، مأمون مقام ولیعهدى را به ایشان عرضه نمود، ولى باز هم امام(علیه السلام) از پذیرفتنش امتناع می ورزد. آن گاه ایشان را به طور ضمنی تهدید به قتل کرد و چون این تهدید جدى بود، لذا آن حضرت دیگر خود را مجبور یافت که ولیعهدى را بپذیرد.

 

مأمون با این طرح می خواست پایگاهى نیرومند، گسترده و ملى براى خود کسب کند. او چنین مى پنداشت که به همان اندازه که شخصیت امام (علیه السلام) از تأیید و نفوذ نیرومندى برخوردار است، حکومت وى نیز می تواند با اتّصال به او، در میان مردم جا باز کند. لذا مثلا هنگامى که از سوى حمید بن مهران و برخى عباسیان بازخواست شد که چرا دست به این کار زده، به آن ها این چنین پاسخ داد: "این مرد از دیدگان ما پنهان بود. او مردم را به سوى خویشتن فرا مى خواند. از این رو خواستیم ولیعهد ما بشود تا هر چه مردم را به خویشتن جلب کند، همه به نفع ما تمام شود و در ضمن نیز به ملک و خلافت ما اعتراف کرده شیفتگانش نیز به پوچى ادعایش پى برند. ما ترسیدیم که اگر او را به حال خود رها کنیم؛ وضعى برایمان پدید آورد که قابل تحمل و پیشگیرى نباشد ..."

 

امام رضا (علیه السلام) در شرایطی ولیعهدى مأمون را پذیرفت که لازم بود جان خویشتن و شیعیان و هواخواهان خود را از گزندها برهاند. آن حضرت باید باقى مى ماند تا براى مردم چراغ راه و راهبر و مقتدائی در مشکلات و هجوم شبهه ها باشد. لذا امام رضا (علیه السلام) نیز از آن فرصت کوتاهى که نصیبشان شده بود استفاده کرده، وظیفه خود را براى آگاه کردن مردم ایفا نمود.

 

امام (علیه السلام) با روش ویژه خود، نفوذ گسترده اى بین مردم پیدا کرده بود و نوشته هایش را در شرق و غرب کشور اسلامى منتشر مى نمود و خلاصه همه گروه ها، شیفته ایشان گردیده بودند. گذشته از همه این ها، امام (علیه السلام) در ایام ولیعهدى خویش توانست تا چهره واقعى مأمون را به همه بشناساند و با افشا ساختن نیت و هدف هاى وى در کارهایى که انجام مى داد، هر گونه شبهه و تردیدى را از نظر مردم بردارد.

 

اما درکنار این، فضایل امام رضا (علیه السلام) به حدی بود که حتى مامون، که دشمن اصلی ایشان به شمار می رفت، بارها خود در فرصتهاى گوناگون به آن اعتراف می نمود. مامون در سال 200 که بیش از سى و سه هزار تن از عباسیان را جمع کرده بود، در حضورشان گفت:" ... من در میان فرزندان عباس و فرزندان على، بسى جستجو کردم ولى هیچیک از آنان را با فضیلت تر، پارساتر، متدین تر، شایسته تر و سزاوارتر به این امر (ولایت عهدی (از على بن موسى الرضا ندیدم."(1)

 

همچنین در توصیف امام(علیه السلام)، مامون براى عباسیان چنین نگاشته بود: "...اما اینکه براى على بن موسى بیعت مى خواهم، پس از احراز شایستگى او براى این امر و گزینش وى از سوى خودم است ... اما اینکه پرسیده اید آیا مامون در زمینه این بیعت  بینش کافى داشته، بدانید که من هرگز با او بیعت نکرده ام؛ مگر با داشتن بینایى کامل و علم به اینکه کسى در زمین باقى نمانده که به لحاظ فضیلت و پاکدامنى از او وضع روشن ترى داشته و یا به لحاظ پارسایى، زهد در دنیا و آزادگى بر او فزونى گرفته باشد. کسى از او بهتر جلب خشنودى خاص و عام را نمى کند و در برابر خدا از وى استوارتر، کس دیگری یافت نمى شود ..."(2)

 

روشن است که این اعترافات مامون از روی صداقت نبوده و تنها برای مقاصد سیاسی خویش آنها را بیان داشته است. اما از یادآورى این مطالب به وضوح به خصوصیات امام(علیه السلام)، موقعیت و منش وى پى مى بریم، مگر نگفته اند که: "فضیلت آن است که دشمنان بر آن گواهى دهند."

 

(برگرفته از کتاب "زندگى سیاسى امام رضا (علیه السلام) نوشته سید جعفر مرتضی عاملی، ترجمه سید خلیل خلیلیان (با اندکی تصرف))

 

وبلاگ اندیشه فرارسیدن آخر ماه صفر، سالروز شهادت

امام رئوف و مهربان و ملجأ درماندگان و بی کسان

امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت می گوید.

 

 

پاورقی ها:

1-      مروج الذهب جلد3، صفحه 441 - الکامل، ابن اثیر جلد 5، صفحه 183 - تاریخ طبرى جلد 11، صفحه 1013 (چاپ لندن) - مختصر تاریخ الدول، صفحه 134 - تجارب الامم، جلد 6، صفحه 436.

2-      نظریة الامامة، صفحه 388

+نوشته شده درسه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:47 توسط حمید رضا کرمی |

مرحله اول از لوازم انتظار (قسمت دوم)

در کنار عمل به واجبات و هم ارز آن، پرهيز و دوري از محرّمات الهي است. منتظر امام زمان عليه السلام به دنبال راهي است که او را به ايشان هر چه بيشتر نزديک سازد تا هنگام استقبال از مولايش جزء دوستان و عزيزان ايشان قرار بگيرد. بر طبق احاديث، تقرّب به امام عصرعليه السلام جز از طريق تقرّب به خداوند نيست و بهترين راه تقرّب به پروردگار، حريم گرفتن نسبت به محرّمات است که از آن به «ورع» تعبير مي شود. امام صادق عليه السلام فرمودند:

فيما ناجي الله عزّ و جلّ به موسي عليه السلام: يا موسي، ما تقرّب اليّ المتقرّبون بمثل الورع عن محارمي .

از جمله مناجات هاي خداي عزّ و جلّ با حضرت موسي عليه السلام اين بود که فرمود: اي موسي، کساني که(به من) تقرّب مي جويند، با هيچ وسيله اي همچون پرهيز و حريم گرفتن از محرّمات من، به من تقرّب پيدا نمي کنند.

«ورع» کمالي است در انسان که زمينه پرهيز و حتي فرار از گناهان را در او فراهم مي کند، به طوري که از نزديک شدن به آن وحشت دارد و از ترس اينکه مبادا به حرام بيفتد، به حدّ و مرز آن نزديک هم نمي شود. به همين جهت در ترجمه آن، تعبير حريم گرفتن را به کار برديم.
«ورع» کمالي است در انسان که زمينه پرهيز و حتي فرار از گناهان را در او فراهم مي کند، به طوري که از نزديک شدن به آن وحشت دارد و از ترس اينکه مبادا به حرام بيفتد، به حدّ و مرز آن نزديک هم نمي شود. به همين جهت در ترجمه آن، تعبير حريم گرفتن را به کار برديم.

اگر تقوا و ورع نباشد، اميدي به اعمال خوب آدمي نيست؛ چون همه آنها در معرض تباهي و از دست رفتن است. امام صادق عليه السلام در باره اين آيه شريفه:

«و قدمنا الي ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا».

و به سراغ اعمالي که انجام داده اند رفتيم پس آن را غباري پراکنده (نابود) ساختيم.

چنين فرمودند:

اما والله ان کانت اعمالهم اشدّ بياضاً من القباطي و لکن کانوا اذا عرض لهم الحرام لم يدعوه.

بدانيد قسم به خدا هر آينه اعمال آنها از پارچه هاي نازک کتاني سفيد رنگ، سفيدتر بود، امّا چون در معرض کار حرام قرار مي گرفتند، از آن نمي گذشتند.

کساني که دراين آيه شريفه، اعمالشان «هباء منثوراً» شده است، به فرموده امام صادق عليه السلام اعمالشان بسيار خوب و در مقايسه با پارچه هاي سفيد رنگ کتاني مصري، روشن تر و سفيدتر بوده است. دليل تباه شدن آن اعمال خوب، چيزي نبوده جز اينکه ايشان تقوا نداشتند و اگر در معرض عمل حرامي واقع مي شدند نمي توانستند از آن بگذرند؛ آنقدر خويشتن دار و خود نگهدار نبودند که بتوانند از آلوده شدن به معصيت، خود را سالم نگه دارند.

به صريح قرآن، خداوند فقط از اهل تقوا اعمال خوب را مي پذيرد:

«انّما يتقبل من المتّقين».

اگر تقوا نباشد، هيچ اميدي به پذيرفته شدن اعمال خوب هم نيست و بي تقوايي، همه خوبي ها را نابود مي سازد. تقوا سبب مي شود که هنگام پيش آمدن معصيت، ياد خدا در مومن متّقي زنده گردد و همين ياد است که او را از انجام گناه باز مي دارد.
اگر تقوا نباشد، هيچ اميدي به پذيرفته شدن اعمال خوب هم نيست و بي تقوايي، همه خوبي ها را نابود مي سازد. تقوا سبب مي شود که هنگام پيش آمدن معصيت، ياد خدا در مومن متّقي زنده گردد و همين ياد است که او را از انجام گناه باز مي دارد.

از امام جعفر صادق عليه السلام چنين نقل شده است:

من اشدّ ما فرض الله علي خلقه ذکر الله کثيراً. ... لا اعني سبحان الله و لااله الا الله اکبر، و ان کان منه، ولکن ذکرالله عند ما احلّ و حرّم فان کان طاعة عمل بها و ان کان مصية ترکها.

از سخت ترين اموري که خداوند بر خلق خود واجب ساخته زياد ياد خدا کردن است... مقصودم (گفتن) سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و و الله اکبر نيست. گرچه اين هم از مصاديق ذکر خداوند است، ولي منظور ياد کردن خداوند است . دو مورد از آنچه حلال و حرام فرموده که اگر اطاعت (خدا) است به آن عمل کند و اگر معصيت است آن را ترک نمايد.
از سخت ترين اموري که خداوند بر خلق خود واجب ساخته زياد ياد خدا کردن است... مقصودم (گفتن) سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و و الله اکبر نيست. گرچه اين هم از مصاديق ذکر خداوند است، ولي منظور ياد کردن خداوند است . دو مورد از آنچه حلال و حرام فرموده که اگر اطاعت (خدا) است به آن عمل کند و اگر معصيت است آن را ترک نمايد.

هر چه تقوا کمتر باشد، غفلت از ياد خداوند بيشتر است و همين غفلت زمينه انجام معاصي را فراهم مي سازد. پس «ذکرالله» نقش اساسي و محوري در ترک گناه و فرار از نافرماني ها دارد و با توجّه به اينکه فرموده اند: «انّ ذکرنا من ذکر الله» و يا اينکه: «انا اذا ذکرنا ذکر الله». مي توان فهميد که ياد اهل بيت عليهم السلام از ياد خداوند جدا نيست و همان اثري که بر ياد کردن خداوند مترتّب است، بر ياد امام عصرعليه السلام نيز بار مي شود.
مي توان فهميد که ياد اهل بيت عليهم السلام از ياد خداوند جدا نيست و همان اثري که بر ياد کردن خداوند مترتّب است، بر ياد امام عصرعليه السلام نيز بار مي شود.

با وجود تقوا گر چه حجم اعمال انسان کم باشد، ولي ارزش آن نزد خداوند زياد است. چون معيار قبولي عمل تقواست و اگر عملي مورد قبول قرار گيرد، ديگر کم نخواهد بود، هر چند که ظاهر آن در مقايسه با بعضي اعمال ديگر ناچيز شمرده شود. حضرت باقرعليه السلام از اميرمومنان عليه السلام نقل کرده اند که ايشان فرمودند:

لا يقلّ عمل مع تقوي. و کيف يقلّ ما يتقبّل؟

هيچ عملي با وجود تقوا کم نيست. و چگونه آنچه که پذيرفته مي شود، کم باشد؟!

زيادي عمل نزد پروردگار متعال با معيار قبولي آن سنجيده مي شود. هر چه شرايط يک عمل به مقبول شدن نزديکتر باشد، آن عمل بيشتر و در ميزان الهي سنگين تر خواهد بود.
زيادي عمل نزد پروردگار متعال با معيار قبولي آن سنجيده مي شود. هر چه شرايط يک عمل به مقبول شدن نزديکتر باشد، آن عمل بيشتر و در ميزان الهي سنگين تر خواهد بود.

مفضّل که يکي از ارادتمندان با اخلاص امام صادق عليه السلام بود نقل کرده است که: زماني در حضور امام عليه السلام سخن از اعمال به ميان آورديم. من گفتم: عمل من چقدر کم و ناچيز است! حضرت فرمودند:! استغفرالله: ساکت شو! از خدا آمرزش بخواه. سپس اضافه فرمودند:

انّ قليل العمل مع التقوي خير من کثير العمل بلا تقوي.

همانا عمل ناچيز همراه با تقوا، بهتر از عمل زياد بدون تقواست.

من پرسيدم: چطور امکان دارد عمل زياد بدون تقوا باشد؟ حضرت فرمودند:

نعم، مثل الرّجل تطعم طعامه و يرفق جيرانه و يوطي رحله، فاذا ارتفع له الباب من ا لحرام دخل فيه. فهذا العمل بلا تقوي. و يکون الاخر ليس عنده فاذا ارتفع له الباب من الحرام لم يدخل فيه.

آري مانند مردي که از غذاي خود (به مردم) مي خوراند و با همسايگان خود مدارا مي کند و در خانه اش باز است، ولي چون دري از حرام به سويش گشوده شود، داخل آن مي گردد. اين عمل بدون تقواست. و ديگري آن اعمال را ندارد، ولي وقتي دري از حرام به رويش باز گردد، داخل آن نمي شود. (اين مصداق عمل کم امّا با تقواست.)

برگرفته از کتاب سلوک منتظران

نوشته دکتر بني هاشمي

+نوشته شده دریکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:38 توسط حمید رضا کرمی |

مرحله اول از لوازم انتظار (قسمت اول)
زندگي با ياد امام زمان عليه السلام و مطابق پسند ايشان

اگر يک بار ديگر فرض نزديک بودن ظهور امام عليه السلام را در حدّ يک روز براي خود تداعي کنيم، تصديق خواهيم کرد که اولين و موثرترين لازمه آن، پررنگ شدن ياد امام عليه السلام و غفلت نکردن از ايشان در همه ساعات و دقايق زندگي است. منتظر واقعي امام زمان عليه السلام نمي تواند از ياد ايشان و انتظار قدومشان غافل شود. و اين چيزي نيست که به صورت تصنعي در مومن به وجود آيد، بلکه معرفت و محبّت و انتظارش او را به طور طبيعي به اين حالت مي رساند. خوب است اين ويژگي را از زبان يک منتظر راستين فرج- مرحوم سيدمحمد تقي موسوي اصفهاني رحمه الله- بيان کنيم:

«و امّا انتظار قلبي کامل، پس به اين حاصل مي شود که شخص مومن در هيچ حالي از حالات و هيچ وقتي از اوقات و هيچ مکاني از مکان ها، از ياد امامش و انتظار قدوم مبارکش خالي و فارغ نباشد، بلکه اگر در مجالس و محافل مردم هم حاضر مي شود و با اهل عالم گفتگو مي کند، قلبش پيش امام عليه السلام باشد و به انتظار او و خيال او و شوق وصال او باشد. مثل شخصي که اولادش منحصر باشد به يک نفر و آن يک نفر هم به جميع کمالات آراسته باشد و وجودش انواع و اقسام فوائد و منافع را براي اين شخص داشته باشد و به سفري رفته باشد و اين پدر از جا و منزل او خبر نداشته باشد، تصور کن آيا يک ساعت از خيال او بيرون مي رود، با آنکه از جستجوي او تغافل مي کنند؟ حاشا و کلاً! بلکه شب و روز، بلکه در تمام ساعات و حالات و حرکات و سکنات، محبوب او پيش نظر او ممثّل است چنانچه شاعر گفته:

اي غايب از دو ديده چنان در دل مني                         کز لب گشودنت به من آواز مي رسد

... و همين که انتظار قلبي به اين درجه از کمال رسيد، آثار ظاهريه او هم به درجه کمال مي رسد.»
زندگي با ياد امام زمان عليه السلام از جنبه تربيتي بسيار بسيار سازنده است و خيرات و برکات زيادي از اين طريق به شخص منتظر مي رسد. ياد امام عليه السلام و توجّه دائمي به ايشان باعث مي شود که انسان در همه صحنه هاي زندگي اش مطابق با خواست ايشان عمل کند و حرکات و سکناتش را با پسند ايشان تنظيم کند.

شاهد دانستن ايشان در همه امور- چه کارهاي پنهان و چه آشکار- سبب مي شود تا منتظر فرج، دست از پا خطا نکند و همواره مسيري را پيش بگيرد که به جلب رضاي خاطر امامش اطمينان حاصل کند. حفظ دين براي اين شخص مهم تر از هر مساله ديگري است و حاضر نيست به هيچ قيمتي و براي رسيدن به هيچ لذّتي از کسب خشنودي امامش صرف نظر کند. چون مي داند که اهل تقوا محبوب مولايش هستند، در تهذيب نفس خويش از رذائل اخلاقي و مفاسد روحي مي کوشد و نمي تواند خود را در وضعيتي ببيند که اگر مولايش ظهور فرمود، از ديدن روي ايشان احساس شرمندگي و خجالت بکند. لذا خود را همواره به گونه اي مي سازد که در اولين نگاه، لبخند خشنودي مولا را به روي خود اميد داشته باشد.

اينجاست که پرداختن به تهذيب نفس و شناخت راههاي آن براي منتظر فرج اهميت ويژه اي پيدا مي کند. ما در اين خصوص بر سه محور اساسي تربيت روحي که نقش مهمّي در سازندگي انسان دارند، اشاره مي کنيم:

1- رعايت تقوا و ورع، اهتمام به واجبات و پرهيز از محرّمات

اولين و پايه اي ترين شرط سازندگي خود، عمل به واجبات ديني و اهتمام داشتن نسبت به انجام آنهاست. مومن منتظر نمي تواند ببيند که واجبي از او فوت مي شود و مي داند که محبوب ترين کارها نزد خداوند، عمل به فرائض است. امام صادق عليه السلام فرمودند:

قال الله تبارک و تعالي: ما تحبّب اليّ عبدي باحبّ ممّا افترضت عليه.

خداوند تبارک و تعالي فرمود؛ بنده من به وسيله چيزي محبوبتر از انجام واجبات به من اظهار دوستي نکرده است.
البته مقيّد شدن به انجام واجبات سختي دارد و مطابق طبع حيواني و راحت طلب نفس انسان نيست، ولي منتظر واقعي بر اين امر صبر پيشه مي کند و خود را بر خلاف اميال نفساني به انجام آنها مقيّد مي سازد.

امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه:

«يا ايّها الّذي امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتّقوا الله لعلّکم تفلحون» فرمودند: اصبروا علي الفرائض بر (انجام) واجباب صبر کنيد.

اگر عمل به واجبات زحمت و سختي نداشت، تعبير «صبر» در مورد آن مناسب نبود. انسان بايد براي درک اين مقام قدري خودش را به زحمت بيندازد و مقيد کند تا به انجام طاعات عادت کند و کم کم سختي و تلخي ابتدايي انجام آن- که احتمالاً براي بعضي افراد وجود- به سهولت،به شيريني و لذّت تبديل شود. منتظر واقعي به درجه اي از ايمان مي رسد که توفيق در عمل به واجبات بيش از هر لذّت ديگري برايش شيرين است و ارتقا يافتن به رتبه متّقيان از هر چيز ديگري او را بيشتر خوشحال مي سازد. او مي داند که بالاترين درجه تقوا از طريق عمل به واجبات براي او حاصل مي شود. پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم فرمودند:

اعمل بفرائض الله، تکن اتقي الناس.

به واجبات الهي عمل کن تا متقي ترين مردم باشي.

همچنين بالاترين عبادت خداوند همين است که کسي واجبات را درست ادا نمايد. رسول خدا صلي الله عليه و اله و سلم فرمودند:

اعبد الناس من اقام الفرائض.

عابدترين مردم کسي است که واجبات را به پا دارد.

برترين عبادت خدا را اعمال مستحبّي ندانسته اند و عابدترين فرد کسي نيست که مستحبّات بيشتري انجام دهد. با اين وجود ارزش انجام مستحبّات و تاثير آن در بالا بردن مرتبه عبادت، غير قابل انکار است.

برگرفته از کتاب سلوک منتظران

نوشته دکتر بني هاشمي

+نوشته شده درچهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:36 توسط حمید رضا کرمی |